بهاره دختری از نخلستونای گرم جنوب

درود بر همدل آریایی

عاشقانه

  

ای قلم یاریم کن تا بنگارم دردم را بر صفحه  سپید کاغذ بگویم از از دل

هایی که سنگ شده اند.

 قدم هایی که عشق را لگد مال می کنند

قلب هایی که فقط صدای شکستنشان به گوش می رسد.

بیا عادت نکنیم که بی سلام از کنار هم بگذریم

عادت نکنیم به بی عشقی

عادت نکنیم به اکواریوم های شیشه ای

بلکه باز هم عادت کنیم که اسممان روی لب هایمان جاری باشد.

شب ها به یاد چشم بر هم بگذاریم و به امید فردای نزدیکتر یاد هم را در

آغوش کشیم.

و من مثل هر بار به اندازه بر هم زدن پلک چشمم

به اندازه  یک دلتنگی عاشقانه دلم برایت تنگ شده

می گویم تا همه آیینه ها بدانند می گویم چون هنوز هم می خواهم نرم

 و آهسته عاشقت باشم.

  

+ بهاره ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()