بهاره دختری از نخلستونای گرم جنوب

درود بر همدل آریایی

نفس های صبح فردا

نمی دانم از خوبی تو بنویسم یا بدی روزگار

ولی هر چه بود به خواب صبح بهاری شبیه بود

پرده بلورین صورتت همان تابش قلب آفتاب بود

که در آن آیینه برابر ستاره و ماه قادر نبود من تو را دیدم و

شناختم

چیزی که هیچ کس تاب دیدنش را نداشت

و من در برابر ستاره تا بناک زندگیم کور شدم

و من در خواب بیدارم و تو را ندیدم. هر چند که خوابم ابدیست

اکنون که دیگر مجال آشفتگی نیست

گر چه می بینی دکم شکسته و مدام می سوزم

تو را ای عزیز تر از جان تو بیداری

همیشه عشق همین بوده مانند سپیدی خاکستر

تمنایت را دارم مرا از خواب بیدار کن.

بدان که شرح زندگانیم هیچ آسان نیست

ببین چه به سرم آمده چشم هایم از این زمان هراسان بود

مدام از خودم می پرسم ایجا کجاست و من کجایم

ولی با وجود مانده ام و چشمانم را به چشمان تو می دوزم

و دل شکسته ام را امید می خواهم

به گمان اینکه نفس های صبح فردا در راهند

" گمان مانند آفتابی است که از پشت ابر می تابد "  

بهاره              

  تصنیف ای شادی آزادی استاد شجریان: دانلود کنید   دانلود تصنیف ای شادی آزادی استاد شجریان

+ بهاره ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()